×
×

از ترس ناشی از شروع مجدد تا نگرانی نسبت به معیشت و سلامت
پس از آتش‌بس ، جنگ در ذهن و روان مردم تمام نمی‌شود

  • ۱۲ اردیبهشت
  • ۰
  •  در شرایط پساجنگ کنونی که مردم بیش از 40 روز تحت سخت ترین فشار روانی ناشی از جنگ بودند، نباید تصور کرد با آتش‌بس، سلامت روان جامعه هم خودبه‌خود ترمیم می‌شود.
    پس از آتش‌بس ، جنگ در ذهن و روان مردم تمام نمی‌شود

    در شرایط پسا جنگ کنونی که مردم بیش از ۴۰ روز تحت سخت ترین فشار روان ناشی از جنگ بودند، نباید تصور کرد با آتش‌بس، سلامت روان جامعه هم خودبه‌خود ترمیم می‌شود.

    اگر جنگ اخیر را در همین مثال اخیر در نظر بگیریم، خانواده‌ای که هفته‌ها با صدای حمله، نگرانی از کمبود دارو، اختلال در رفت‌وآمد، فشار اقتصادی و خبرهای ضدونقیض زندگی کرده، حتی بعد از توقف درگیری هم ممکن است دچار بی‌خوابی، اضطراب، تحریک‌پذیری، ترس از آینده یا احساس ناامنی مداوم باشد.

    سازمان جهانی بهداشت تأکید می‌کند تقریباً همه افراد درگیر بحران درجاتی از رنج روانی را تجربه می‌کنند و حدود یک نفر از هر پنج نفر در مناطق متأثر از جنگ یا درگیری ممکن است دچار اختلالاتی مانند افسردگی، اضطراب، PTSD یا سایر اختلالات جدی شود(۱).

    شواهد نشان میدهد گروه‌های آسیب‌پذیر همچون: کودکان و نوجوانان، سالمندان، زنان باردار، خانواده‌های داغدار، بیماران مزمن، افراد دارای معلولیت، خانواده‌های کم‌درآمد، آوارگان یا جابه‌جاشدگان، و کادر سلامت و امداد باید در اولویت توجه به خدمات و مشاوره های سلامت روان باشند.

    برای مثال کودکی که در روزهای جنگ با صدای انفجار از خواب پریده، ممکن است بعد از آتش‌بس هم با صدای هواپیما، آژیر یا حتی درِ محکم بسته‌شده دچار ترس شدید شود؛ این واکنش را نباید با «لوس شدن» یا «ضعیف بودن» توضیح داد. اینجا مسئله، واکنش سیستم عصبی به ناامنی طولانی است، نه کمبود اراده؛ بله، بدن انسان هم گاهی بعد از جنگ مثل یک رادیوی خراب روی موج خطر گیر می‌کند.

    از نظر شواهد، اقدام درست فقط اعزام چند روان‌شناس برای سخنرانی عمومی نیست. راهنماهای برای سلامت روان و حمایت روانی‌اجتماعی در بحران‌ها تأکید می‌کند که پاسخ مؤثر باید چندلایه باشد: تأمین نیازهای پایه و امنیت، تقویت حمایت خانوادگی و اجتماعی، ارائه خدمات غیرتخصصی در سطح جامعه و مراقبت تخصصی برای موارد شدیدتر(۲).

    همچنین این مداخلات باید از مرحله اضطرار تا بازتوانی و بازسازی ادامه پیدا کند، نه اینکه بعد از چند هفته با یک بنر «امید به آینده» جمع شود.

    غربالگری فعال گروه‌های پرخطر، راه‌اندازی یا تقویت خط تلفنی و حضوری حمایت روانی، آموزش پزشکان عمومی و مراقبان سلامت برای شناسایی افسردگی، اضطراب شدید، خطر خودکشی و خشونت خانگی، ایجاد برنامه‌های حمایتی برای کودکان، و تضمین دسترسی بیماران مزمن به دارو و درمان در اولویت اقدامات این روزهاست(۳).

    نکته مهم دیگر این است که مداخله روانی نباید آسیب‌زا باشد. شواهد کاکرین نشان می‌دهد « جلسات روان‌شناختی تک‌جلسه‌ای» برای پیشگیری از اختلالات روانی بعد از حادثه مؤثر نیست و حتی ممکن است در برخی افراد خطر را افزایش دهد؛ بنابراین نباید مردم را مجبور کرد تجربه جنگ را با جزئیات بازگو کنند(۴).

    کار درست، کمک‌های اولیه روان‌شناختی، شنیدن بدون فشار، وصل کردن افراد به حمایت اجتماعی، ارجاع موارد پرخطر و تولید پیام‌های آموزشی معتبر است.

    در پساجنگ، بازسازی واقعی فقط بازسازی بندر، جاده و ساختمان نیست؛ بازسازی اعتماد، امنیت روانی و توان زندگی روزمره مردم است، همان چیزی که معمولاً دیر دیده می‌شود و زود مورد غفلت قرار گرفته می‌شود.

    نویسنده: احمد مهری

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *